نه کتاب نوشته است و نه داستان کوتاه، و نه حتی میتواند یک پاراگراف منظم و مدون بنویسد. تا جایی که من ۳۰ سال است این آدم را میشناسم هیچ شناختی از نثر مدرن و داستاننویسی مدرن ندارد.
همان ۳۰ سال پیش هم یک سری شعرهای آبدوغ خیاری مینوشت و به عنوان شعر سپید در جلسات انجمن شعر میخواند، که البته سطح بسیار پایین و سخیفی داشتند.
سلیقۀ کتاب خواندنش هم البته که بسیار افتضاح است و داخل همان حبابی است که محافل داستاننویسی ایران ۴۰ سال است داخلش گیر افتادهاند. منظورم این است که با آثار جدید (تألیف و ترجمه) دو سه دهۀ اخیر اساساً آشنا نیست!
دری به تختهای خورد و آدمهایی در سیاست عوض شدند و حضرت با کمالات ایشان هم مجالی پیدا کردند تا از نردبان قدرت بالا بروند. به او حسابی فضا دادند و شد مسئول کارگاه داستان شهرمان! و چهار نفر هم آقای نویسنده صدایش کردند. ۳۰ سال است که خودش را همه جا نویسنده معرفی میکند. دوستانش او را جدی جدی «آقای نویسنده» صدا میزنند و با همین عنوانِ آقای نویسنده، یک پست چرب و چیلی هم در یک سازمان دولتی گرفت که خودش که هیچ، پدر جدش هم لیاقت آن پست را نداشت.
ادبیات معاصر ما همین است: محفلی، رانتی، فاسد و سیاست زده. نویسندههایی که با تبلیغات به مردم قالب میشوند. روشنفکرهایی که با تبلیغات به مردم فروخته میشوند. پشت همۀ این نویسندهها و روشنفکرها، سیاستمدارانی هستند که برای منافع خودشان آنها را میسازند.
عمدۀ جوانان مستعد و باهوش ما خانهنشین و منزوی شدهاند و از بین آنها که در ۱۰۰ سال اخیر در صحنه بودهاند، روشنفکر و نویسندۀ خودساخته و باسواد که در عین حال شرف خودش را نفروخته باشد، به تعداد انگشتان دست میتوان یافت و نه بیشتر!